بسم الله الرحمن الرحیم
"اِنَّ اللّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتّیَ یُغَیِّروا ما بِاَنفُسِهِم"
قسمت نظرخواهی-سایت شبکه دو
تلفن:۰۲۱۸۸۷۷۱۱۰۱
پیامک:۳۰۰۰۰۲
هر روز برای یک شبکه اسم می گذارند و درباره اش سخنرانی می کنند. آن قدر می گویند و می گویند تا بالأخره همه باورشان می شود که تحولی در راه است. نوید روزهای خوش را می دهند و همه به انتظار می نشینیم. احساس خوبی داریم و از این که ما هم برای خود شبکه ای داریم، خشنودیم؛ شبکه ای که از آنِ خودِ خودِ ماست. جایی که می تواینم درباره اش نظر دهیم، پیشنهادی دهیم، خسته نباشیدی بگوییم و گاهی هم انتقادی کنیم. با این حس خوب روزها را می گذرانیم. خوشحالیم از این که روزها و روزها را با همکاری هم می گذرانیم تا پله پله بالا رویم...
آن روزها و روزهای دیگر رفته اند و به امروز رسیده ایم...حالا دیگر از آن احساسات خوب خبری نیست...حالا دیگر از خیلی چیزها خبری نیست...
شبکه ی کودک...شبکه ی کودک...هنوز هم صداها در گوش مان می پیچند...هنوز هم این واژه در گوش مان زنگ می زند...عجب طعم تلخی دارد این واژه...تلخی اش عجیب در کام مان مانده و صدای زنگدارش عجیب کش دار است...
هنوز هم می شنویم...حالا کمتر کسی هست که این اسم را بشنود و سری از روی تأسف تکان ندهد...
حالا که نگاه می کنیم چیزی نمی بینیم، چیزی از آن رویای شیرین باقی نمانده...حجم سنگین حقیقت است که خود را به ما می نمایاند...حقیقت تلخی که ترجیح می دهند انکارش کنند تا این که با آن روبه رو شوند و برایش چاره ای بیندیشند...
همه ساکت می نشینیم و باز هم نظاره می کنیم؛ سکوت انگار جزیی از وجودمان شده باشد، بهتر از هرکار دیگری می دانیمش...مهارت داریم در سکوت و هیچ نگفتن...همیشه، همه آدم های ساکت را دوست داشته اند و دارند. آدم هایی که انگار از اول خلقت خاموش بوده اند. آدم های ساکت همیشه عزیزند و محترم...تا کودک بودیم و آرام، مخاطبانی سربه راه بودیم که همه دوستمان داشتند و آفرین می گفتند. امروز که نوجوان و جوان شده ایم، موجودات سرکشی هستیم که هیچ نمی دانند گویا...
امروز انگار چیزی وجود ندارد، انگار کسی نیست، انگار هیچ کس نیست تا به اعتراض ها و انتقادها پاسخی دهد؛ هیچ کس نیست...هیچ گوشی برای شنیدن این همه صدا نیست که اگر بود حال و روز شبکه ی کودک این نبود...شبکه ای که می خواست به آمال و آرزوهای قشر بزرگی از این جامعه، جامه ی عمل بپوشاند. همان روزها که همه از آمدنش خوشحال بودیم...همان روزها که یادمان به این روزها نبود...همان روزهایی که رفتند تا امروز تنها حسرت شان برای مان بماند...
تعریف شبکه ی کودک چیست؟
اصلا از ابتدا چه تعریفی داشت؟ شبکه ای تنها برای شعر و مسابقه و کف زدن و جیغ کشیدن؟ جایی که بچه ها دور هم جمع شوند؟ مهدهای کودک هم همین کاربرد را دارند...
شبکه ی کودک، مکانی برای گردآوردن افرادی توانا و خلاق در حوزه ی کودک است. وظیفه ی این شبکه، تربیت کودکان امروز است...آینده را پس چگونه بسازیم؟
مسئولان شبکه ی کودک شاید نمی دانند که این شبکه چه وظیفه ی خطیر و چه بار سنگینی بر دوش دارد؟
شاید نمی دانند هدفشان چیست و سردرگم مانده اند؟
نه، حتما می دانند، اما فراموش کرده اند... شاید آن ها اصلا کودک را نمی شناسند؟! در اذهان شما مسئولان شبکه، آیا "کودک" موجود کوچکی ست که صرفا به سرگرمی نیاز دارد؟ آیا "کودک" موجودی ست که شخصیت ، سلیقه و توانایی انتخاب ندارد؟ آیا تنها نیاز یک کودک، شعر و آهنگ است؟...کودک به همه ی این ها نیاز دارد. دوست دارد شاد باشد و بخندد، اما این شما هستید که پایه های زندگی آینده ی او را با آموزه هایی در دوران کودکی بنا می کنید.
متاسفانه ، خصومت، کدورت، حسادت، غیبت و بدگویی، رفتارها و احساساتی هستند که در شبکه ی کودک امروز شاهد آن ها هستیم.شبکه ای که در زمان تاسیس، وعده دادید مکانی برای گرد آمدن افراد باتجربه و خلاق در زمینه ی کار کودک باشد. مکانی که افراد و گروه های برنامه ساز در کنار هم به رقابت سالم بپردازند و کیفیت کار شبکه را بالا ببرند. جایی برای ارتقاء سلیقه ی مخاطب... درک این احساسات از راه دور اصلا کار دشواری نیست؛ فضای حاکم بر این شبکه طی ماه های اخیر، خود گویای احوال شبکه و دست اندکاران آن است. امروز شاهد هستیم سایه ی سنگین این رفتارها چگونه بر سر این شبکه سنگینی می کند و ناکامی در نیل به اهداف شبکه، پیامدی گریزناپذیر در این اوضاع و احوال است.
در این شرایط، همه آگاه هستیم که گروه های برنامه ساز، به جای این که همچون گذشته تمام توان و انرژی و تمرکز خود را بر روی تولید برنامه بگذارند، درحال دست و پنجه نرم کردن با مشکلات عدیده ای هستند. بخش اعظم انرژی و توان آن ها صرف مقابله در برابر ناملایمات و بی مهری ها و کم لطفی و کم توجهی مسئولان می شود.
اتفاقات اخیری که در مورد برنامه ی عموپورنگ و گروه پیشکسوت و پرانرژی آن ها روی داده است، خود اثبات چنین مدعایی است...گروهی پرتوان و خلاق، با فکرهایی تازه و ایده هایی نو که همواره حرف تازه ای برای گفتن داشتند... آن ها که به واقع روحیات و نیاز های کودکان این جامعه را می دانستند و الحق و الانصاف کم نمی گذاشتند...همان ها که کودک را می شناختند ...که می دانستند تربیت کودک امروز، همان موفقیت جامعه ی فرداست...همان گروهی که امروز این چنین مورد بی مهری قرار گرفته اند...
آیا برای مسئولان شبکه، سلیقه و انتخاب مخاطبان شان اهمیتی دارد؟
آیا احترام به مخاطب را هنوز هم سرلوحه ی کارهای خود می دانند یا شعاری بیش نیست؟
زمانی می توان از احترام به سلیقه و خواست مخاطب سخن راند که مخاطب حق انتخاب داشته باشد. حق انتخاب زمانی مطرح می شود که گزینه های مختلی وجود داشته باشد.در شرایطی که تنها یک برنامه تمام ساعات شبکه را به خود اختصاص می دهد آیا انتخاب مطرح است؟! تحت این شرایط هیچ چیز مطرح نیست جز ضعف و حتی عدم مدیریت...
این که به زور و اجبار چیزی را به خورد مخاطب بدهند معنای احترام را القا می کند؟ کودک می بیند و یاد می گیرد... چیزی که امروز یاد می گیرد این است که باید همیشه مطیع باشد و فردا، او انسانی ست که قانون زندگی اش، قانون "هرچه پیش آید خوش آید" خواهد بود...
هیچ زمان، حضور مداوم در تلویزیون به معنای موفقیت نیست...بحث موفقیت و شکست یا خوب و بد بودن و انتخاب، زمانی مفهوم خو را دارد که چند گروه همزمان حضور داشته باشند. برنامه ی پرمخاطب عموپورنگ زمانی بیش ترین آراء را به خود اختصاص میداد که در کنار دیگر برنامه ها قیاس میشد و به خوبی تفاوت ها نمایان بود. این که به اجبار گروهی را حذف کنند و یا با بی مهری، خود به خود موجبات کم رنگ شدن گروهی را فراهم کنند، نه تنها موفقیت نیست که عین شکست است...
سکوت سنگین گروه عموپورنگ، و سخنان کوتاه و گلایه آمیز تهیه کننده ی این برنامه، مخاطبان این گروه را به سخن وا میدارد.
تا امروز سکوت کردیم و این شد که می بینیم و می بینند و عده ای هم نمی بینند یا خودشان را به ندیدن زده اند...
سکوت، همیشه بهترین راه نیست...امروز اگر سکوت کنیم، فردا حق اعتراض به آنچه می دانیم دارد اتفاق می افتد نداریم...
"اِنَّ اللّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتّیَ یُغَیِّروا ما بِاَنفُسِهِم"