تبليغاتX
شبکه ی کودک؟...اندکی تأمل...

شبکه ی کودک؟...اندکی تأمل...

تنها کمی در مورد شبکه ی کودک...آنچه قرار بود بشود و آنچه امروز هست...

الهی، به امید تو...

آن دورها هنوز نوری هست...

روزها می گذرند و تمام می شوند...و خیلی چیزهای دیگر هم...مثل صبر، مثل سکوت، و مثل ساده و اتفاقی پنداشتن رویدادها...

روزهای تازه می آیند و شروع می شوند...وخیلی چیزهای دیگر هم...مثل همت، مثل سخن گفتن، و مثل "با چشمان باز حقایق را دیدن"...

 

نمی شود...نمی شود که نمی شود...روزها گذشته از "روزی که محکوم به روز آخر بودن"  شد!

" شروع شد "..." تمام شد " ...خیلی چیزها...

پُر از سکوت شده ایم این روزها؛ پر از دغدغه ایم؛ پر از سوال های بی جواب...پر از حیرت...سرشار از این همه پُرشدنیم!...

اینجا به جز سکوت، سکوتی گزنده، نیست...چگونه می توانیم چنین باشیم، زمانی که مارا سخن گفتن باید؟ سکوت را تمام کنیم.

"" حرف را باید زد! درد را باید گفت! ""

تنها، نشستن و نگاه کردن و زیرلب چیزی گفتن، باری از دوشمان برنمی دارد؛ دردی دوا نمی کند که بر دردهایمان چیزی هم افزون می کند. تا زمانی که همه سکوت اختیار کنیم و لب از لب باز نکنیم، اتفاق تازه ای نمی افتد. دست روی دست گذاشتن و کنار کشیدن جزء آموخته های ما نیست.

به همین راحتی همه چیز دارد از دست می رود...تنها غصه خوردن کافی نیست. باید آستین همت بالا بزنیم و تلاش کنیم برای چیزی که می خواهیم. عدم اعتراض، به منزله ی رضایت از این شرایط است. امروز تلاش می کنیم تا فردا نزد وجدان خویش خجل نباشیم. وظیفه ی ما حمایت از کسانی است که همواره  برای برای کودکان دیروز و نوجوانان و جوانان امروز تلاش کرده اند؛ کسانی که امروز، از بی توجهی ها گلایه دارند...سکوت سنگین گروه عموپورنگ، عدم حضور آن ها در تلویزیون و بیان این که " چاره ای جز کنار کشیدن در این شرایط نداشتیم"  اتفاق خوبی نیست...

"" سکوت کرده ای...سکوت تو چیست؟ آری، سکوتِ تو هرگز دلیل پایان نیست. ""

چنین اتفاقی زیبنده ی شبکه ای نیست که پیش از این، روزهایی خوش برای کودکان نوید میداد...ما مسئولیم...کنار کشیدن جایز نیست...کوه باید شد و ماند...امروز اگر کاری نکنیم، فرداحق اعتراض نخواهیم داشت...تنها انگشت حیرت بردهان گرفتن کافی نیست...سری تکان دادن از روی افسوس، چه سود؟؟  این در گشودنی ست...

همه با هم لب به سخن می گشاییم و اعلام حمایت می کنیم از عموی مهربان تمام کودکان، عموپورنگ محبوب بچه ها؛

تلاش می کنیم تا حقوق این گروه زحمت کش، پایمال بی عدالتی ها و بی تدبیری ها نشود؛

تلاش می کنیم تا این گروه محبوب و دوست داشتنی، قربانی حاشیه ها نشوند؛

تلاش می کنیم تا این گروه خلاق و پرتوان بار دیگر به جایگاه خود بازگردند.

 

 

عموی مهربان، تو یاد آور پاکیِ کودکانی؛

تو مپندار که خاموشی من، هست برهان فراموشی من.

همه با هم دست به دست هم می دهیم، تلاش می کنیم و خدا  یاور ما خواهد بود، ان شاءالله .

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 مرداد1390ساعت 5:48 بعد از ظهر  توسط یک بیننده  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

"اِن‌َّ اللّه‌َ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوم‌ٍ حَتّی‌َ یُغَیِّروا ما بِاَنفُسِهِم‌"

 

قسمت نظرخواهی-سایت شبکه دو

 

تلفن:۰۲۱۸۸۷۷۱۱۰۱

 پیامک:۳۰۰۰۰۲

 

 

هر روز برای یک شبکه اسم می گذارند و درباره اش سخنرانی می کنند. آن قدر می گویند و می گویند تا بالأخره همه باورشان می شود که تحولی در راه است. نوید روزهای خوش را می دهند و همه به انتظار می نشینیم. احساس خوبی داریم و از این که ما هم برای خود شبکه ای داریم، خشنودیم؛ شبکه ای که از آنِ خودِ خودِ ماست. جایی که می تواینم درباره اش نظر دهیم، پیشنهادی دهیم، خسته نباشیدی بگوییم و گاهی هم انتقادی کنیم. با این حس خوب روزها را می گذرانیم. خوشحالیم از این که روزها و روزها را با همکاری هم می گذرانیم تا پله پله بالا رویم...

آن روزها و روزهای دیگر رفته اند و به امروز رسیده ایم...حالا دیگر از آن احساسات خوب خبری نیست...حالا دیگر از خیلی چیزها خبری نیست...

شبکه ی کودک...شبکه ی کودک...هنوز هم صداها در گوش مان می پیچند...هنوز هم این واژه در گوش مان زنگ می زند...عجب طعم تلخی دارد این واژه...تلخی اش عجیب در کام مان مانده و صدای زنگدارش عجیب کش دار است...

هنوز هم می شنویم...حالا کمتر کسی هست که این اسم را بشنود و سری از روی تأسف تکان ندهد...

حالا که نگاه می کنیم چیزی نمی بینیم، چیزی از آن رویای شیرین باقی نمانده...حجم سنگین حقیقت است که خود را به ما می نمایاند...حقیقت تلخی که ترجیح می دهند انکارش کنند تا این که با آن روبه رو شوند و برایش چاره ای بیندیشند...

همه ساکت می نشینیم و باز هم نظاره می کنیم؛ سکوت انگار جزیی از وجودمان شده باشد، بهتر از هرکار دیگری می دانیمش...مهارت داریم در سکوت و هیچ نگفتن...همیشه، همه آدم های ساکت را دوست داشته اند و دارند. آدم هایی که انگار از اول خلقت خاموش بوده اند. آدم های ساکت همیشه عزیزند و محترم...تا کودک بودیم و آرام، مخاطبانی سربه راه بودیم که همه دوستمان داشتند و آفرین می گفتند. امروز که نوجوان و جوان شده ایم، موجودات سرکشی هستیم که هیچ نمی دانند گویا...

امروز انگار چیزی وجود ندارد، انگار کسی نیست، انگار هیچ کس نیست تا به اعتراض ها و انتقادها پاسخی دهد؛ هیچ کس نیست...هیچ گوشی برای شنیدن این همه صدا نیست که اگر بود حال و روز شبکه ی کودک این نبود...شبکه ای که می خواست به آمال و آرزوهای قشر بزرگی از این جامعه، جامه ی عمل بپوشاند. همان روزها که همه از آمدنش خوشحال بودیم...همان روزها که یادمان به این روزها نبود...همان روزهایی که رفتند تا امروز تنها حسرت شان برای مان بماند...

تعریف شبکه ی کودک چیست؟

اصلا از ابتدا چه تعریفی داشت؟ شبکه ای تنها برای شعر و مسابقه و کف زدن و جیغ کشیدن؟ جایی که بچه ها دور هم جمع شوند؟ مهدهای کودک هم همین کاربرد را دارند...

شبکه ی کودک، مکانی برای گردآوردن افرادی توانا و خلاق در حوزه ی کودک است. وظیفه ی این شبکه، تربیت کودکان امروز است...آینده را پس چگونه بسازیم؟

مسئولان شبکه ی کودک شاید نمی دانند که این شبکه چه وظیفه ی خطیر و چه بار سنگینی بر دوش دارد؟

شاید نمی دانند هدفشان چیست و سردرگم مانده اند؟

نه، حتما می دانند، اما فراموش کرده اند... شاید آن ها اصلا کودک را نمی شناسند؟! در اذهان شما مسئولان شبکه، آیا "کودک" موجود کوچکی ست که صرفا به سرگرمی نیاز دارد؟ آیا "کودک" موجودی ست که شخصیت ، سلیقه و توانایی انتخاب ندارد؟ آیا تنها نیاز یک کودک، شعر و آهنگ است؟...کودک به همه ی این ها نیاز دارد. دوست دارد شاد باشد و بخندد، اما این شما هستید که پایه های زندگی آینده ی او را با آموزه هایی در دوران کودکی بنا می کنید.

متاسفانه ، خصومت، کدورت، حسادت، غیبت و بدگویی، رفتارها و احساساتی هستند که در شبکه ی کودک امروز شاهد آن ها هستیم.شبکه ای که در زمان تاسیس، وعده دادید مکانی برای گرد آمدن افراد باتجربه و خلاق در زمینه ی کار کودک باشد. مکانی که افراد و گروه های برنامه ساز در کنار هم به رقابت سالم بپردازند و کیفیت کار شبکه را بالا ببرند. جایی برای ارتقاء سلیقه ی مخاطب... درک این احساسات از راه دور اصلا کار دشواری نیست؛ فضای حاکم بر این شبکه طی ماه های اخیر، خود گویای احوال شبکه و دست اندکاران آن است. امروز شاهد هستیم سایه ی سنگین این رفتارها چگونه بر سر این شبکه سنگینی می کند و ناکامی در نیل به اهداف شبکه، پیامدی گریزناپذیر در این اوضاع و احوال است.

در این شرایط، همه آگاه هستیم که گروه های برنامه ساز، به جای این که همچون گذشته تمام توان و انرژی و تمرکز خود را بر روی تولید برنامه بگذارند، درحال دست و پنجه نرم کردن با مشکلات عدیده ای هستند. بخش اعظم انرژی و توان آن ها صرف مقابله در برابر ناملایمات و بی مهری ها و کم لطفی و کم توجهی مسئولان می شود.

اتفاقات اخیری که در مورد برنامه ی عموپورنگ و گروه پیشکسوت و پرانرژی آن ها روی داده است، خود اثبات چنین مدعایی است...گروهی پرتوان و خلاق، با فکرهایی تازه و ایده هایی نو که همواره حرف تازه ای برای گفتن داشتند... آن ها که به واقع روحیات و نیاز های کودکان این جامعه را می دانستند و الحق و الانصاف کم نمی گذاشتند...همان ها که کودک را می شناختند ...که می دانستند تربیت کودک امروز، همان موفقیت جامعه ی فرداست...همان گروهی که امروز این چنین مورد بی مهری قرار گرفته اند...

آیا برای مسئولان شبکه، سلیقه و انتخاب مخاطبان شان اهمیتی دارد؟

آیا احترام به مخاطب را هنوز هم سرلوحه ی کارهای خود می دانند یا شعاری بیش نیست؟

زمانی می توان از احترام به سلیقه و خواست مخاطب سخن راند که مخاطب حق انتخاب داشته باشد. حق انتخاب زمانی مطرح می شود که گزینه های مختلی وجود داشته باشد.در شرایطی که تنها یک برنامه تمام ساعات شبکه را به خود اختصاص می دهد آیا انتخاب مطرح است؟! تحت این شرایط هیچ چیز مطرح نیست جز ضعف و حتی عدم مدیریت...

این که به زور و اجبار چیزی را به خورد مخاطب بدهند معنای احترام را القا می کند؟ کودک می بیند و یاد می گیرد... چیزی که امروز یاد می گیرد این است که باید همیشه مطیع باشد و فردا، او انسانی ست که قانون زندگی اش، قانون "هرچه پیش آید خوش آید" خواهد بود...

هیچ زمان، حضور مداوم در تلویزیون به معنای موفقیت نیست...بحث موفقیت و شکست یا خوب و بد بودن و انتخاب، زمانی مفهوم خو را دارد که چند گروه همزمان حضور داشته باشند. برنامه ی پرمخاطب عموپورنگ زمانی بیش ترین آراء را به خود اختصاص میداد که در کنار دیگر برنامه ها قیاس میشد و به خوبی تفاوت ها نمایان بود. این که به اجبار گروهی را حذف کنند و یا با بی مهری، خود به خود موجبات کم رنگ شدن گروهی را فراهم کنند، نه تنها موفقیت نیست که عین شکست است...

سکوت سنگین گروه عموپورنگ، و سخنان کوتاه و گلایه آمیز تهیه کننده ی این برنامه، مخاطبان این گروه را به سخن وا میدارد.

تا امروز سکوت کردیم و این شد که می بینیم و می بینند و عده ای هم نمی بینند یا خودشان را به ندیدن زده اند...

سکوت، همیشه بهترین راه نیست...امروز اگر سکوت کنیم، فردا حق اعتراض به آنچه می دانیم دارد اتفاق می افتد نداریم...

"اِن‌َّ اللّه‌َ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوم‌ٍ حَتّی‌َ یُغَیِّروا ما بِاَنفُسِهِم‌"

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 تیر1390ساعت 4:6 بعد از ظهر  توسط یک بیننده  | 

به نام خداوند بخشنده مهربان

این روزا بیش تر فرصت دارم پای تلویزیون بشینم. مثل همیشه اول شبکه ی ۲ رو رصد می کنم، احساسم اما مثل همیشه نیست...حالا وقتی تلویزیون رو روشن می کنم بیش تر از این که حواسم به برنامه ها باشه، هوش و حواسم همش پی یه موضوع دیگه می چرخه...کارتون میذاره...عمو میاد...خاله میره...نمی دونم چی شده؟ همش به خودم میگم حتما تو زیادی حساس شدی...بشین ببین دیگه! کارتون میخوای که دارن میذارن، عمو و خاله و دایی می خوای؟ بیا چیزی که زیاده عمو!!! عمو؟؟؟ یه لحظه دقیق میشم...خوب نگاه می کنم...ته دلم احساس گناه می کنم! "آدم عموی خودشو خیلی دوست داره، تو چرا این شکلی به عموت خیره شدی؟! مگه نه که عموها مهربونن؟ " ...پس چرا قبلا این طوری نبودم؟ میگم بذار بزنم کانال ۱، شاید اونجا یه عموی مهربون تری باشه خب! میزنم کانال ۱ و یدفه انگار دلم خالی میشه...یهو غصه م میشه؛ یادم میاد دیگه عموی خوبم این جا نیست...آها!!! گیج شدم چقدر! عمو که همون جاس، کانال ۲! شبکه ی کودک! بله خب بالاخره اونجا شبکه کودک هستش! و با خوشحالی تمام برمی گردم کانال ۲. اووووووووه چقد شلوغه اینجا...امروز چند شنبه س؟ شنبه...دوشنبه...چهارشنبه...و دوباره دلم خالی میشه...شبکه ی کودک؟؟؟ پس چرا این طوریه؟ چرا به دل نمیشینه؟ چرا بچه ها خیلی طرفش نمیان؟؟ من که کوچیک تر بودم، چنان پای تلویزیون میخکوب می شدم که نگو...عااااااااااشق برنامه ها بودم...حتی برنامه های عروسکی...مامان و بابام وداداشای بزرگم همراهم برنامه ها رو می دیدن اگه فرصت داشتن، اما این روزا دیگه نه...خب حتما من چون بزرگ تر شدم کمتر برنامه کودک می بینم و اونا هم سرشون شلوغه. ولی نه، من که هنوزم چشمم پی برنامه هاس. ای وای پس چرا بچه ها دیگه دور و بر تلویزیون نیستن؟؟ الان که شبکه ی کودک داریم که، وضع بچه های الان از ماها خیلی بهتره که...یه عالمه کارتون، یه عالمه عمو و خاله و دایی و عروسکای مختلف...کلی شعر و جشن و مسابقه. پس چی کمه؟ با خودم فکر می کنم روزایی که ما سن مون کمتر بود، کارتونایی پخش میشد که محورشون حقایق زندگی بود. چقدر میشد با اونا همراه شد؛ چقدر درکشون می کردیم و چقدر مثل زندگی بودن...وبزرگ تر که شدیم احتیاج داشتیم به کسی که باهامون حرف بزنه. همون روزا بود که عمو اومد. البته اول اولش که عمو نبود، ولی اینقده خوب با بچه ها ارتباط برقرار می کرد که بچه ها "خودشون" اونو به عنوان عمو انتخاب کردن؛ اون، وقتی اومد نگفت من عموی شما هستم، نگفت سلام، من عموپورنگم، گفت: سلام، من پورنگم. و اون قدر واقعی بود که نمیشد بهش نگی عمو...

همه ی این روزا و این فکرا از جلوی چشمم رد میشه. دوباره یادم میاد که اینجا شبکه ی کودکه...شبکه ای که توجهی به خواست و علایق مخاطبش نداره...نمی دونم چرا این طوری شد؟ گروه پرطرفدار و کاربلد عموپورنگ رو آوردن کانل ۲ و گفتن حالا همه ی برنامه های کودک یه جا جمع میشن و تمرکز روی کار، راحت تره. گفتن حالا همه ی گروه های برنامه ساز با هم هستن و رقابت سالم به وجود میاد و باعث میشه کیفیت همه ی برنامه ها ارتقا پیدا کنه...و بعد از اون چه اتفاقای عجیبی توی کانل ۲ اقتاد...الان به این فکر می کنم که چی شد این طوری شد؟ چرا برنامه ای که اون همه مخاطب داشت به تدریج به حاشیه رانده شد؟ چرا سعی کردن سنگ بندازن جلو پاشون؟ کیا سعی کردن؟ کیا هنوز دارن سعی می کنن؟ مگه نباید هم و غم مسئولان شبکه، کودکان باشن؟ پس چرا یه چیزای دیگه ای هم این وسط مطرحه؟ الان عموپورنگ کجاس؟ چرا برنامه ی پرمخاطب و موفق بوستان دوستان پورنگ به اون شکل تمام شد؟ چرا احساس می کردی همه موقع خداحافظی یه حالت رسمی دارن؟ چیزی که قبلا سابقه نداشت... چرا برنامه ی جدید این گروه، این همه مورد بی مهری قرار گرفته؟ ساعت پخش بسیار کم بیننده رو به این برنامه اختصاص میدن...جمعه! عصر جمعه! برنامه ای که سابق براین، سه روز در هفته روی آنتن می رفت! چرا گزارش ها و مصاحبه هایی که اخیرا از عوامل این برنامه در سایت های خبری مختلف، درج میشه این همه گلایه آمیز هستن؟ مشکل کجاست کسانی که به فکر کودکان هستین و شبکه ای رو به اونها اختصاص میدین!! آیا دقت کردید که خواسته ی بچه ها چقدر براتون مهم هست!!؟ آیا شبکه ی کودک، تنها، شبکه ای برای پخش کارتونه؟ خوب دقت کنید: " فضا و جو صمیمانه ای در این شبکه وجود ندارد." شخصی که بچه ها با اون انس گرفتن، کجاس؟ خوب به بچه های اطراف خودتون نگاه کنید...شور و اشتیاق قبلی رو در اون ها نخواهید دید...بچه ها این شبکه رو به این شکل قبول ندارن آقایون!...بچه از من می پرسه عموپورنگ کجاس؟ میگم خب تو تلویزیون(و سعی می کنم به روی خودم نیارم مثلا!)...میگه نه، دیگه نمیذاره!!! ببینید، بچه ها می دونن اطرافشون چی میگذره. دقت می کنن به برنامه هایی که پخش میشه. این طور نیست که هر عمویی، عموپورنگ باشه. هر گروهی کار خودشو میکنه و همه هم محترم، اما حذف یک گروه و مجبور کردن اونا به کناره گیری آیا کار صحیحی هست از نظر شما؟

تمام روزهای هفته اختصاص پیدا کرده به یکی دو گروه...وصدای اعتراض ها رو کسی نمی شنوه... پس سلیقه ی مخاطب چی میشه؟؟؟ به زور قبولاندن برنامه به مخاطب شبکه، آیا یک کار اخلاقیه؟ تنها زمانی توان و هنر واقعی افراد و گروه های برنامه ساز آشکار میشه که همه با هم به اجرای برنامه مشغول باشن، نه این که یک گروه رو در تنگنا قرا بدن و اون وقت عرض اندام کنن...این راهش نیست...این رسمش نیست...

روی سخنم با شما مسئولان شبکه کودک است: در تنگنا قرار دادن گروهی پیشکسوت، راه را برای افراد دیگر باز نمی کند؛ تنها سبب می شود ناکارآمدی ها بیش تر نمایان شود و ضعف ها و کاستی ها در معرض دید قرار بگیرند. حضور گروهی که برای کودکان این سرزمین از جان مایه می گذارند و همواره کارهای قوی و درخور، در کارنامه ی کاری خود دارند مایه ی قوت و استحکام پایه های شبکه می باشد.

آیا صدای اعتراضمان به گوش کسی می رسد؟ آیا گوش شنوایی هست هنوز؟

به فکر این شبکه باشید...به فکر بچه های این مرز و بوم باشید...حس اعتماد به نفس چطور در وجود کودکان رشد کند در حالی که به حرف هایشان اهمیت نمی دهیم و برای نظرات به حق شان، ارزش و احترام قائل نمی شویم.

کاش کمتر دادِ سخن دهیم و اندکی، تنها اندکی بیش تر به فکر عمل باشیم...

به امید روزی که واقعا به فکر کیفیت کار باشیم...

به امید روزی که در برابر ناحقی ها سکوت نکنیم...

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 تیر1390ساعت 4:8 بعد از ظهر  توسط یک بیننده  |